كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
289
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ پس چون ديد ابراهيم ع آفتاب را بازِغَةً برآينده و جهان را بنور خود آراينده قالَ هذا رَبِّي گفت اينست كه مىگويند آفتابپرستان كه پروردگار منست هذا أَكْبَرُ اين كوكب بزرگترست در جرم و بيشتر است در روشنائى فَلَمَّا أَفَلَتْ پس چون نشان زوال و انتقال برو ظاهر شد قالَ يا قَوْمِ گفت اى قوم من إِنِّي بَرِيءٌ به درستى كه من بيزارم مِمَّا تُشْرِكُونَ از آنچه شما انبازى بگيريد به خداى إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ به درستى كه من خالص كردم دين خود را يا روى دل خود را متوجه ساختم لِلَّذِي مر آن كسى را كه از محض قدرت فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بيافريد آسمانها و زمينها را حَنِيفاً در حالتى كه من مايلم از همه اديان باطله بدين توحيد وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ و نيستم من از شركآرندگان در تفسير منير مذكورست كه چون ابراهيم به شهر آمد او را بديدن نمرود بردند و او مردى كريه منظر بود ابراهيم ع او را بديد بر تخت نشسته و غلامان ماهمنظر و كنيزان پرىپيكر گرد تخت او صف زده از مادر پرسيد كه اين چه كسست كه مرا بديدن او آوردهايد گفت خداى همه است پرسيد كه اين ملازمان بر حولى تخت كيانند گفت آفريدگان اويند ابراهيم ع تبسمى فرمود و گفت اى مادر چگونه است كه اين خداى شما ديگران را از خود خوبتر آفريده است بايستى كه او از ايشان خوبتر بودى القصه ابراهيم پيوسته مذمت بتان كردى و پرستندگان ايشان را دشنام دادى و قوم او با او مجادله مىكردند چنانچه حق سبحانه خبر داد وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ و حجت جستند بر وى قوم وى و مخاصمه كردند در توحيد قالَ أَ تُحاجُّونِّي گفت آيا با من حجت باطل مىگوئيد فِي اللَّهِ در وحدانيت خدا و مىخواهيد كه بر من غلبه كنيد وَ قَدْ هَدانِ و حال آنكه خداى تعالى مرا راه نموده است بتوحيد خود ايشان او را تخويف كردند كه با معبودان ما استهزا مىكنى ايشان بلاها به تو خواهند رسانيد ابراهيم ع فرمود وَ لا أَخافُ و نمىترسم ما تُشْرِكُونَ بِهِ از آنچه شما شرك آوردهايد بدان يعنى از بتان شما باك ندارم كه به كسى ضررى نتوانند رسانيد إِلَّا أَنْ يَشاءَ مگر آنكه خواهد رَبِّي شَيْئاً پروردگار من چيزى را از مكاره از جهت ايشان به من رسد وَسِعَ رَبِّي و رسيده است پروردگار من و احاطه كرده كُلَّ شَيْءٍ همه چيزها را عِلْماً از جهت علم أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ آيا ياد نمىكنيد و پند نمىگيريد و ميان عاجز و قادر و عالم و جاهل تميز نمىنمائيد وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ و چگونه ترسم از آنكه شما به انبازى گرفتيد وَ لا تَخافُونَ و نمىترسيد شما أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ از آنكه شرك مىآريد به خدا و شريك او مىداريد ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ آن چيزى را كه فرونه فرستاده است خداى بشريك كردن او عَلَيْكُمْ بر شما سُلْطاناً كتابى و حجتى فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ پس كدام ازين دو گروه موحدان و مشركان أَحَقُّ بِالْأَمْنِ سزاوارتراند با ايمن بودن از عذاب خداى تعالى پس مرا جواب دهيد إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ اگر هستيد كه بدانيد آن را كه ازو بايد ترسيد كه قادر است بر ايصال نفع و ضرر آنگه حق سبحانه و تعالى از سؤال ابراهيم ع جواب مىدهد كه سزاوارتر به ايمنى .